دیدگاه

02:05 - 11/4/2021

عادل محمد پور

رازوارگیِ متنْ و حلقەی مفقودەی آن در دورەگۆ پەی شێعرەی نەوەی هەورامی

یادداشتِ ادبی:

 

رازوارگیِ متنْ و حلقەی مفقودەی آن در دورەگۆ پەی شێعرەی نەوەی هەورامی

 

هفتەی اول فروردین١٤٠٠ بالاخرە کتابچەی «های» بە دستم رسید. قبلا از چند و چون نشرش اطّلاعی نداشتەام(!؟). بدین وصف  نوشتەهای نویسندگان و منتقدین نو اندیش را در این مجموعە کە مختص بە شعر معاصر کُردی است؛ خواندم و بهرەهای فراوانی بردم بە ویژە در بخشِ شعرِ معاصرِ هورامی. قصدم نقدِ ساختارِ این مجموعه نیست؛ در این مقالِ کوتاە مَحملِ نظر بندە: دورەگۆ پەی شێعرەی نەوەی هەورامی بە مدیریت صهیب فاروق است. این گفتگوها در نوع خود خوب و کارگشا و ارزشمندند و ضرورت تداوم آن حیاتی است اما:  
١) ضروری است بە جای پرداختن بە حواشیِ تاریخی سازی و انگیختن عواطف شاعران و مولّفین، بە ژرفای متن ها ورود کنیم و در ابعادی گستردەتر و فنّی تر با شرکت دادن نظرات متفاوتِ این عرصە، آسیب شناسانە جریان را بدون سوگیری های کاذب، بە تحلیل و ارزیابی بکشانیم تا بلکە قدمی باشد جهت ورود بە گفتمانِ ادبی با دیگر جریان ها.
٢) دنیای فنّی و روشمند امروزین، دنیای کاربردیِ بوتیقاها و نشانەشناختی های متون است، بنابراین  نظریاتی کە در این حوزە طرح می شوند باید دقیق باشند و در متدولوژی تحقیق و ترم های سبک شناختی و زبان شناختی، بتوان پشتوانەی نشانەای داشتە و نمودهای نفسِ تحوّل و کارکردهای تکوینیِ آن ها قابل استناد باشند. ابراز نظریات کم مایە و سطحی اگر با کُنەِ بطن و متنِ واقعیاتِ این جریان سازگار نباشد، هیچ کە بهرەای نخواهد داشت، منجر بە سادگی و سادە اندیشی پوپولیستی در پروسەی آفرینش شعر ما خواهد شد.
٣) از منظر نگارندەی این سطور، پارەای نگاه ها بە خاستگاە تاریخی این جریان امروزین، سطحی و ناکارآمد است، پروسە را تنها از دور و یا مبتنی بر ذهنیت هایی از پیش فراهم شدە؛ دیدە و شنیدەاند و عملی و متن شناسانە از نزدیک با متون آغازین و نقش آفرینی آن ها، برخورد نکردە و یا شاید هم آگاهیِ کاملی از ساخت و صورت تکوینیِ این جریان نداشتەاند کە پیشنهاد می کنم همایشی ادبی توسط انجمنی مسئول برگزار شود و جوانبِ این معضل ادبی توسط اهالی نقد و نظر آسیب شناسی بشود.
٤) آن چە جریانِ معاصرِ ما را قدمی بە دیسکورسِ ادبی نزدیکتر می کند، پرداختن بە فلسفەی «متن محوری» یا واقعیات نشانەشناختی متون وعوامل سبکْ ساز و پرهیز از چنبرەی تاریخ سازیِ پدیدآورندگان است. در مناسباتِ متن و  افق متن – مؤلف و لذت های آن دیدگاه های زیادی وجود دارد در این میان، رولان بارت(R. Barthes) در مقالەی مشهورش «مرگِ مؤلّف، La mort de l'auteur» معتقد است مولّف یا نویسندە را باید مردە دانست و «تولّد خوانندە بە بهای مرگ مؤلّف است» و دیگر نباید پدیدآورندە، کانون توجّە و توضیح تاریخی باشد - (تاریخ مگر در کارکردهای آن)، دفاع کردن از خود و توضیح دادن و قطعیت بخشیِ نظراتش فاقد وجهەی دلالت های نشانەای است و همە چیز را باید در زبانِ متن و خوانش های متعددخوانندە یاخوانندگان  حوالە کرد نە مولفِ مرده (احمدی،١٣٧٢: ٢٠١).
 ٥) فقرِ چهارچوب های تئوریکیِ مرتبط از ویژگی های ادبیِ ماست، از جملە «رازِ متن محوری و افق لذت های آن» در نقد و ادبیات ما از حلقەهای مفقودەی ما شدە است و امّا هنوز در پی تاریخی نمودن فرآیندهای مطلق اصرار می ورزیم و تفاوت های تاریخی بودن و کارکرد تاریخیِ پدیدەی ادبی را هم بە قدر نیاز درنیافتەایم، بدین رویّەی تکوین متن و خوانش و مبانی تحوّل آن را در بوتەی نسیان قرار دادە و یا تعمّدا بە حاشیە راندەایم. در این نگاە همە چیز معطوف بە شکل دادنِ چنبرەی تنگِ تاریخچەی زندگیِ پدیدآورندە است، متاسّفانە این مصادیق، در متون امروزی ما بیشتر بە چشم می خورد.
٦) در کتابچەی ش ١ «های» چند مصاحبەی دورەای با نام «دەورە گۆ پەی شێعرەی نەوەی هەورامی، بە طراحیِ صهیب فاروق، ١٦٤-١٣٩» را خواندم آن چە در فحوایِ مصاحبەکنندە و برخی مصاحبەشوندگان بە نظرم آمد؛ عاری از مبانی و مبادیِ نظریِ معاصر بود، چنین نظریاتی سرشان کوتاە و بە کُنەِ قابلیت های ساخت و صورتِ  این پدیدە نرسیدە و ارادەای غالب تلاشش این بودە است بە جای خوانش امر واقع متون مرتبط؛ تنها حولِ محورِ فردیّت ها و بیوگرافی و اتوبیوگرافی ها، پرداختە است شود. وقتی بە ساختار بعضی پرسش ها و حتا پاسخ ها دقت می کنیم، این رویْ کرد را بە وضوح در می یابیم. بدون هیچ ابراز نظری متفاوت، انگار از پیش مصاحبە کنندە بر سر یک رویەی واحدِ دمِ دستی با مصاحبە شوندگان توافق داشتە کە چە طرح کند و پاسخ دهندە چە بگوید. پرسشگر پرسش اول خود را روی جنبەهای تاریخیِ دهەی اولیەی این جریان، زوم کردە؛ این خوب است و ایرادی بر آن وارد نیست، اما آن چە باید سوژەی کنکاش موضوع باشد و بە محاق رفتە؛ بررسی پراکتیکی و انتقادی(سلبی یا حتیّ ایجابیِ) متون نخست شعر معاصر هورامی و کارکردهای تاریخیِ آن ها، آن هم تکیە بر عاملیّت سطحِ سبکْ آفرینی و تعیُّنِ

 


نشانەهای مرتبط در آن هاست. در نوشتەهایم بە ضرورت بە این امر واقع پرداختەام.
٧) برخلاف فایل کتابچە(دەق- دەنگ)، کە طبیعتا باید توازنِ رمزگردانیِ نشانەای در این دو ضلع آفرینش شعر رعایت شود؛ اما در طرحِ پرسش اول، نە پرسشگر و نە پاسخ دهندە از ظرفیت های نشانەشناختی و سبکیِ متون اولیە: ئێروو دڵی، سزاوئەنەیاوای، شێعرێ عالێ، خاڵێ سەدامی و وەشەویسی و...، ، سخنی بە میان نیاوردە است، این می تواند نشان دهندەی کم اهمیت جلوە دادن مدیریت این گفتگوها بە امر پویایِ متن محوری(دەق تەوەری) و برجستە نمودن پدیدەی ایستایِ مولّف محوری (دەنگ تەوەری) باشد.
٨) در راستای ارادەی غالب دەنگ ها، تزِ دوانە بودن بە طرزی بدیع و موکَّد بیان شدە است کە گویا عباسی و محمودپور در اوایل دهەی (٦٠)دو قلوی(دوانێ) نوآور شعر هورامی بودە و تجربەهای شعریشان با یکدیگر بە اشتراک گذاشتەاند- اگرچە در بیان تاریخ دوستی آنان اختلاف نظر هست. بە هر ترتیبی طرحِ این تز؛ توأمان گزارەی پیشاهنگ بودن تجربەی نوزاییِ شعر معاصر هورامی را بە ما القا می کند، تا این جا هیچ مخالفتی با آن نیست.
 ٩) این تزِ اسنادی، نهاد و گزارەای دارد؛ شاعرانِ رفیق و دوست، پایەی جملە است اما مخاطب با هوش در گزارەی نوزایی،  ذهنش جستجوگرِ متنِ تازه آن ها می شود، آن هم از جنس فرم آزادش. تجربەی شاعرانِ پیشروِ دیگر جا ها، همیشە با دو مولّفە قابل استناد بودە است: حضور متنِ عامل و سبکْ آفرین و نوگرا و دیگری بحث های نظری.  پس طبق طرحِ تزِ دوانە بودنِ آن دیدگاه ها، می طلبد کە هر دو شاعر دارای نظر و یا متنِ تازە و پراکتیکی بودە باشند کە پرداختن بە این پیروِ مهم از دیدِ مدیر و پرسشگرِ دەورە گۆ، پنهان ماندە است.
١٠) وجە غالب ادبیِ متنِ عامل و سبکْ سازِ سزاوئەنەیاوای، اظهرُ منَ الشّمس و قابل استناد است و در نوشتەها روی ظرفیت های آن قبلا بحث شده است؛  اما در مورد وجود متونِ سبکْ آفرینِ کەیلاو ابهاماتی وجود داشتە و نگارندە در تحلیل سبک شناسانەاش تلاش نمودە زوایای پنهان را در نبود چنین متونی روشن کند اما هم چنان بە ابهام زدگیِ امر واقع و گاها تغییر موضع دامن می زنند. با این وصف ذهن جستجوگرِ مخاطب هم چنان خواهان جویای حقیقت است و خواهان شفافیت و اذعان بە واقعیت هاست کە دریابد در این سال های نخست شصت؛ مصداقِ کشفِ ادبیِ تازەی کەیلاو در این جریان چە بودە و کجا هست و چە عنوانی دارد؟  
١١) اگر سنجیدە و عینی رویدادهای ادبی و تاریخی این جریان را بشکافیم می بینیم نوشتن سزاو ئەنەیاوی(١٣٦٠) و خاڵێ سەدامی(١٣٦٠)، نُه(٩) سال اختلاف زمانی دارند. از طرفی دیگر در طولِ زمانیِ این  نە سالە و تا نوشتن شعر وەشەویسیِ شاعر(١٣٧٥) اولین شعر آزادِ شاعر، (١٥) سال خلوتِ ادبیِ نوزایی برای کەیلاو وجود دارد؛ جز مثنوی های هجاییِ مناسبتی از پدیدآورندە، متن و یا نظری تازە و معاصر سراغ نداریم یا نە مخاطب بی اطلاع است!
١٢) این رویْ کردها در حوزەی متن شناسی و سبک شناسی فرد، بحث های دیگری را پیش می کشد کە صحّتِ فحوای نظردهندگانِ دوره گۆ را در نوزاییِ این دهە را بە محاق می برد و بیش از پیش برای مخاطب پژوهشگر، شک برانگیز می کند. چگونە ممکن است کنشگری پیشرو و مدعیِ نوزایی در این زمان؛ فاقد متن و نظر ادبی جدید باشد، پس باید در رابطەی دیالکتیکیِ طرحِ نوزاییِ دوانە بودنِ بارقەهای سال های شصت، شک نمود و یک سرِ قضیە را لنگ دانست  و متاسفانە کسی هم در صحبت های دورە گۆ... پاسخ گو نبودەاست، این آشکارا جفای تاریخی بە حافظەی تکوینیِ نوزاییِ شعر هورامی است..
١٣) در همین مجموعە کُنشگری دیگر هم از چگونگیِ نقد در این جریان سخن بە میان آوردە و در جواب پرسشی در چگونگی حوزەی نقد این جریان، مثل همیشه با تکرار نمودن نام چند شخص و با سُخرە گرفتن فلسفەی نقد رادیکال و خدشە بە ساحَتِ متن محوریِ آن، آشکارا واقعیّت امر را وارونە نشان دادە و تلاش نمودە پاشنە روی همان مدارِ تاریخی و تعاملاتِ شخصیِ پدیدآورندە کە در ادبیات ما سنّتی رایج شدە؛ بچرخد و در نظرگاە ایشان نقد خوب همان باشد کە سویەها و فراسویەهای فنّی و بوتیقایی آن بە وصفِ طنطنەی مؤلّفی کە نباید باشد! منتهی بشود. این چنین نگاهی بدون این کە استدلالی و استنادی بە موضوعیّت این گونە نقدها بکند و روابط علّت و معلولی را بشکافد کە چە هستند و کجا چاپ شدەاند؛ یواشکی و خیلی سادە و کوتاه و تک عبارتی، معتقد است این نقدها: سردرگم کنندە، عاطفی و مزاجی هستند و ضربە زدن است بە صاحب متن...!  و با معیارهای کلاسیک، شعرِ نورا خوانش  و نقد می کنند (هایا، ١٣٩٩، ش١، ١٤٢-١٤٣). می بینیم باز چند بارە اصرار در تحکّم است و دخالت و امتناع در نظرات آزاد خوانندە و دفاع از پدیدآورندە و گامی دیگر در تبیین و تحکیم تاریخی نمودنِ آن. سادە اندیشی، تک محوری بودن، دید تقلیلی و لوکالی از مختصات این گزارەها است و هیچ سنخیّتی با روحِ متکثرِ هنری، استعلایی و همە زمانیِ شع


ر ندارد. این رویْ کرد متاسفانە جوهرِ شعر را بە «سادگیِ آشامیدنِ شوربا» می بیند؛ از این نکتە غافل کە از دیدگاە هنری و رویْ کرد نشانە شناختیِ زبانی؛ شعر تنها حاصلِ آشنایی زدایی و برآیندِ روابطِ دو نظام صوتی و معنایی است و بس و نو انگاشتن تنها بە اعتبارِ جدولی کردنِ آن، محلی از اعراب ندارد!  
١٤/١/١٤

نظر شما؟
Loading...
نظرات

هیچ نظری درج نشده است.

بیشترین...